Blog Archives

April Fool’s History

The history of April Fool’s Day is generally unknown, but many have suggested some potential origins of this prankster holiday.

April fool

According to April-Fools.us, the holiday began in the late 1500’s in France when a new calendar was introduced and the New Year was moved from sometime in late March/early April to the date we now celebrate today, January 1.

While some people refused to believe or acknowledge that January 1 was the new New Year’s Day, others didn’t even hear about the alteration until several years after it happened! News obviously traveled very slowly in those days. These uninformed people were considered and labeled “fools” by everyone else.

Overtime, the custom of playing pranks on these people on April 1 each year developed.

Still others, according to Wikipedia, believe that the silly holiday began in Noah’s time. A newspaper article published in the late 1700’s in England said that the annual festival began because Noah sent his dove off too early, before the flood waters receded. This happened on the first day of April.

شيميدان هاي نامي اسلام

آغاز كيمياگري اسلامي با اسامي مرداني همراه است كه احتمالا خود كيمياگر نبوده‌اند، اما با گذشت زمان و فرارسيدن قرن دهم ميلادي ، كيمياگران شهيري از ميان آنان برخاستند كه علاوه بر تفكراتشان ، نوشتارهاي كاملا جديد و نويني خلق كردند.

امام جعفر صادق عليه السلام (148 ـ 82 هـ . ق. / 770 ـ 705 م.)

محضر پر فيض حضرت امام صادق (ع) ، مجمع جويندگان علوم بود. با دانش پژوهي كه به محفل آن حضرت راه مييافت از خرمن لايزال دانش او بهره مند ميشد. در علم كيميا ايشان نخستين كسي بودند كه عقيده به عناصر چهارگانه (عناصر اربعه) آب ، آتش ، خاك و باد را متزلزل كردند. از فرموده‌هاي ايشان است كه : «من تعجب ميكنم مردي چون ارسطو چگونه متوجه نشده بود كه خاك يك عنصر نيست. بلكه عنصرهاي متعددي در آن وجود دارد.» ايشان هزار سال پيش از پرسينلي ، لاووازيه و … دريافته بود كه در آب چيزي هست كه ميسوزد (كه امروزه آن را هيدروژن مينامند).

از امام صادق (ع) ، رساله‌اي در علم كيميا تحت عنوان «رسالة في علم الصناعة و الحجر المكرم» باقيمانده كه دكتر «روسكا» آن را به زبان آلماني ترجمه و در سال 1924 آن را تحت عنوان «جعفر صادق امام شيعيان ، كيمياگر عربي» در «هايدبرگ» به چاپ رسانده است. به عنوان مثال و براي آشنايي با نظرات حضرت صادق (ع) در شيمي ، خلاصه‌اي از بررسي دكتر «محمد يحيي هاشمي» را در ذيل درج ميكنيم:

از شرحي كه امام صادق (ع) براي اكسيد ميدهد، چنين معلوم ميشود كه اكسيد جسمي بوده كه از آن براي رفع ناخالصي در فلزات استفاده شده است. ايشان تهيه اكسيد اصغر (اكسيد زرد) را از خود و آهن و خاكستر به كمك حرارت و با وسايل آزمايشگاهي آن دوره ، مفصلا شرح داده و نتيجه عمل را كه جسمي زرد رنگ است، اكسيد زرد نام نهاده‌اند. اين شرح كاملا با فروسيانيد پتاسيم كه جسمي است زرد رنگ به فرمول Fe(CN)6] K4] منطبق است و … . نتيجه عمل بعد از طي مراحلي ايجاد و تهيه طلاي خالص است. امروزه نيز از همين خاصيت سيانور مضاعف طلا و پتاس براي آبكاري با طلا استفاده ميشود.

جابر بن حيان (200 ـ 107 هـ . ق / 815 ـ 725 ميلادي)

جابربين حيان معروف به صوفي يا كوفي ، كيمياگر ايراني بوده و در قرن نهم ميلادي ميزيسته و بنا به نظريه اكثريت قريب به اتفاق كيمياگران اسلامي ، وي سرآمد كيمياگران اسلامي قلمداد ميشود. شهرت جابر نه تنها به جهان اسلام محدود نميشود و غربيها او را تحت عنوان «گبر» ميشناسند.ابن خلدون درباره جابر گفته است:

جابربن حيان پيشواي تدوين كنندگان فن كيمياگري است.

Read the rest of this entry

اصطلاح هزاره

خداوند خالق تمام مخلوقات کائنات میباشد. از میان این همه مخلوقات انسانان لقب اشرف المخلوقات را به خود گرفته اند، چون خودمختار و قادر به تفکروعمل میباشند.

خداوند در قرآن فرموده است: و سخر لكم مافي السموات والارض

ترجمه: شما را بر زمین و آسمان مسلط ساختم.

و می فرماید: و نفخت فيد من روحی

ترجمه: ای انسان! من از روح خودم در تو دمیدم.

انسانان جانشینیان خدایند، هر صفتی که در خدا وجود دارد، در انسانان نیز وجود دارد ولی به شکلی محدود.

در جهان انسانان با نژادهای مختلف به شکلی جمعی دریک جای زندگی میکنند که  مطابق به محیط شان دارای فرهنگ، رسوم و رواجهای متفاوت میباشند و مترقی ترین آنان کسانی اند که به فکر فرهنگ، زبان، مردم و جامعه ای خود باشند.

در جهان ملتها و قبائل زیادی وجود دارند که یکی از محرومترین آنها ملت “هزاره” میباشد که به گفتهُ بعضی از محقیقین تقریبا ٌ 7000 سال  و به گفتهُ بعضی 2300  سال قبل در آسیای میانه زندگی میکردند که در دوره های زندگی آنان تمدن های بزرگ رخ داده اند اما در اثر تهاجم های اطرافیان شان قادر به بروز استعدادهای شان نشدند و فرهنگ و زبان شان پایمال شده و از هویت و شناخت خود دور بوده اند.

معلومات کافی در بارهُ هزازه ها و تاریخ آنان وجود ندارد، اگر وجود هم دارد، ناقص اند چون  محقیقین برای ثبوت نظریات شان کدام سند ندارند.

مثل ایکه قبلاً در باره ی دوره زندگی هزاره ها، تاریخی ذکر(7000 و 2300) شد، تفاوت بسیار زیادی بین این دو تاریخ وجود دارد که هیچ کدام از آنها با یکدیگر صدق نمیکنند و معقول نیستند.

همین قسم بیشتر معلومات های که در باره هزاره ها ذکر شده اند ناقص اند و به همین سبب هزاره ها از شناخت و تاریخ خود بی خبر مانده اند.

در باره اصطلاح هزاره نیز نظریات زیادی ارایه شده که بعد از مطالعه ی آنها، معقولترین آنان این به نظر میآید که کلمه هزاره 700 سال قبل به هزاره ها اطلاق شد و این کلمه به حمزه بن آزرک پیوند دارد.

بعد از خلفای راشدین، معاویه یک حکومت فاسد و ضد اسلامی را بوجود آورده بود که بنام سلسله اموی ها یاد میشد که تقریباً 90 سال دوام کرد و به گفته عباس سفاح، توسط ابومسلم خراسانی آخرین خلیفه این سلسله کشته شد و حکومت از بین رفت و بعد عباس سفاح حکومت عباسیها را تشکیل داد که شبه حکومت اموی ها بود(قصرهای مجلل، شراب خوردن، عیش و نوش و لذت مادی بردن…).

عباس سفاح از ابومسلم خراسانی ترس و حراس داشت، چون ابومسلم خراسانی یک مرد شجاع، قوی و پرشهامت بود. عباس سفاح برای منافع خود و حکومت خود ابومسلم خراسانی را به قتل رسانید تا در آینده مانع راه او نشود.

سلسله عباسیها 500 سال دوام کرد که در صد سال اولی حکومت آنان تحولات زیادی بوجود آمد و بسیار پیشرفت و ترقی کردند اما 400 سال دیگر آن دوره خاموش و کند بود چون خلفای شان در عیش و نوش خود غرق بودند.

به همین سبب در صد سال اولی حکومت عباسیها که تقریباً 50 سال بعد از قیام ابو مسلم بود که قیام حمزه بن آزرک به وقوع پیوست که یکی از پرقدرت ترین قیامهای مردمی در تاریخ سیستان به شمار میرود، دامنه این قیام بدانجا کشید که هارون الرشید نامه ای برای پیمان صلح به حمزه نوشت و او که خواهان استقرار عدالت و مساوات اسلامی بود، خود را امیرالمومنین خواند و بدین گونه هارون الرشید را از خلافت خلع کرد.

جوانمردی، رشادت و دلاوری این شورشگر مردمی در این جنگها، به افسانه ها پیوست و در داستانهای مردم هزاره در طول زمان بشکل اسطوره ای نقش بست.

همچنین نحله فکری وی که رنگ تشیع داشت در مردم آن دوره تاثیرات دامنه دار بر جای نهاد. این نهضت سالهای طولانی در تار و پود مردم آن نواحی ریشه دوانید؛ به خصوص که نهضت شیعه مقارن آن ایام در سیستان بر ضد خلفای اموی و عباسی شکل گرفته بود و قیامهای متوالی علیه ظلم و جور حکام خلفای بنی امیه و ینی عباس به وقوع می پیوست.

و برخی از محقیقین و نویسندگان بدین باور اند که “اصطلاح هزاره” و حمزه بن آزرک بی پیوند نیستند.

و طبق بعضی از حقایق و قوانین دستور زبان دری این نظریه در مورد تصطلاح هزاره نسبتاً درست میباشد.

در زبان دری صفت نسبی یک اسم، با اضافه کردن حرف “ی” در آخر اسم ساخته میشود، مثلاً :

صفت نسبی

اسم

کابلی

کابل

ماشینی

ماشین

چوبی

چوب

کامپیوتری

کامپیوتر

آهنی

آهن

اما بعضی از صفات نسبی اینطور نیستند، مثلاً :

صفت نسبی

اسم

خانگی

خانه

بچگی

بچه

لوچگی

لوچه

این صقات نسبی قسمی به نظر میآیند که اسم+گی شده باشند، در حالیکه ما چنین قانون در دستور زبان دری نداشتیم و نداریم. حقیقت این است که اسمها+گی نشده بلکه اسمها+ی شده اند.

در قدیم در زبان دری بیشتر از کلمات در آخر خود دارای حرف “گ” بودند، مثلاً :

صفت نسبی(اسم قدیم+ی)

قدیم

امروزی

خانگی

خانگ

خانه

بچگی

بچگ

بچه

لوچگی

لوچگ (تا امروز مورد استفاده است)

لوچه

قسمی که دیده میشود، این صفات با پیروی از دستور زبان دری ساخته شده اند، یعنی اسم(قدیم)+ی گردیده.

مثال خوب دیگر آن کلمات “میوجات، غله جات” اند :

جمع

عربی

قدیم

امروزی

میوجات

میوج

میوگ

میوه

غله جات

غلج

غلگ

غله

کلمه”میوه و غله” در گذشته به ترتیب “میوگ و غلگ” بوده اند که در زبان عربی “میوج و غلج” گفته میشد چون در زبان عربی حرف “گ” وجود ندارد به همین سبب بجای حرف “گ” حرف “ج” را استقاده کرده اند که جمع آن از قانون جمع مونث در زبان عربی یعنی اسم+ات ساخته شده اند.

کلمه “هزاره” نیز همین قسم میباشد:

سند دیگر(نام جای-لغت عربی)

صفت نسبی

قدیم

امروزی

هزارجات

هزارگی

هزارگ

هزاره

ادبی:

آزرگی

آزرگ

آزره

عامیانه:

کلمه “آزرگ” به اصطلاح عامیانه در قدیم همان هزاره امروزی است و کلمات آزرگ و آزرک(حمزه بن آزرک) شباهت بسیار زیاد دارند، به همین سبب طبق گفتار دانشمندان، محقیفین و نویسندگان کلمه “هزاره” منسوب به حمزه بن آزرک بوده است.

توسط حامد حسین صالحی

In Memory Of Hazaras’ Hero Abdul Khaliq Hazara

RISE TO POWER

Like a demon rising from the bog swamp, Nadir Khan rose and cast a hellish pall over Afghanistan.  It is well-known today that Nadir Khan invited Kalakani, the then ruler, to join him in Kabul so that they could discuss the political upheavals and had signed an oath on the Qur’an so that Kalakani would believe he was safe.  Unbeknownst to Kalakani that Nadir Khan would sell even his religion to get to power, the Tajik ruler accompanied the religious envoy sent by Nadir Khan to Kabul.  Once there, he was brutally shot and then hanged.  Nadir Khan’s trail of evil grew worse from then on.


When Nadir Shah seized political power, the first thing he did was execute all the famous or influential people of Afghanistan who were pro Amanullah Khan.  He had them executed indiscriminately.  From the Charkhi family alone, he had 18 members executed, including Ghulam Nabi Khan and Ghulam Jelani Khan, because of political differences.  Their brother Ghulam Sediq Khan was out of the country during this time and so his life was unknowingly spared.  Other people who were fortunate enough to escape the hand of Nadir Shah were Ghulam Jelani’s wife, Shah Bibi, and his daughters, Razia and Rabia.  Everyone else was executed.
He would not tolerate any support or loyalty anyone had towards Amanullah Khan, regardless of who they were or their standings in the society.  When Nadir Shah or one of his criminal stooges from his mercenary army saw even a wall which had so much as the name of Amanullah Khan written on it, they turn their cannons loose and destroy it.  Even books were not spared.  Book stores and libraries were torn down just for containing material that had Amanullah Khan’s picture or name.  Such was the hatred and insecurity Nadir Khan felt towards Amanullah Khan. Read the rest of this entry

Abdur Rahman Khan’s Tortures & Massacre of Hazaras

From the end of 1888, the amir spent eighteen months in his northern provinces bordering upon the Oxus, where he was engaged in pacifying the country that had been disturbed by revolts, and in punishing with a heavy hand all who were known or suspected to have taken any part in rebellion.

Shortly afterwards (in 1892) he succeeded in finally beating down the resistance of the Hazara tribe, who vainly attempted to defend their independence, within their highlands, of the central authority at Kabul. In the late 1880s many of the Hazara tribes revolted against Abdur Rahman, the first ruler to bring the country of Afghanistan under a centralized Afghan government. Consequent on this unsuccessful revolt, numbers of Hazaras fled to Quetta in Balochistan and to the area around Mashhed in northeastern Iran. Most active in the revolt were the Uruzgani, the southernmost of the Hazara tribes. Following their defeat, a considerable number of Uruzgani left the country, as did many Jaghuri, their nearest neighbors to the northeast. The territory, which they abandoned, was occupied by Afghans of the Ghilzai tribe, supported by the Amir as plan for Pashtunization of Afghanistan. Read the rest of this entry

Shia-Sunni relations in Pakistan

Main article: Sectarian violence in Pakistan

Pakistan, the country with the second largest Muslim population in the world, has seen serious Shia-Sunni discord. Almost 80% of Pakistan’s population is Sunni, with 20% being Shia, but this Shia minority forms the second largest Shia population of any country, larger than the Shia majority in Iraq. Until recently Shia-Sunni relations have been cordial, and majority of people of both sects participated in the creation the state of Pakistan in 1940s. Despite the fact that Pakistan is a Sunni majority country, Shias have been elected to top offices and played an important part in the country’s history. The founder of Pakistan Muhammed Ali Jinnah and the Bhutto family are Shia Muslims, as is Asif Ali Zardari and several top Pakistani Generals such as General Yahya Khan and General Musa Khan. Read the rest of this entry