اصطلاح هزاره


خداوند خالق تمام مخلوقات کائنات میباشد. از میان این همه مخلوقات انسانان لقب اشرف المخلوقات را به خود گرفته اند، چون خودمختار و قادر به تفکروعمل میباشند.

خداوند در قرآن فرموده است: و سخر لكم مافي السموات والارض

ترجمه: شما را بر زمین و آسمان مسلط ساختم.

و می فرماید: و نفخت فيد من روحی

ترجمه: ای انسان! من از روح خودم در تو دمیدم.

انسانان جانشینیان خدایند، هر صفتی که در خدا وجود دارد، در انسانان نیز وجود دارد ولی به شکلی محدود.

در جهان انسانان با نژادهای مختلف به شکلی جمعی دریک جای زندگی میکنند که  مطابق به محیط شان دارای فرهنگ، رسوم و رواجهای متفاوت میباشند و مترقی ترین آنان کسانی اند که به فکر فرهنگ، زبان، مردم و جامعه ای خود باشند.

در جهان ملتها و قبائل زیادی وجود دارند که یکی از محرومترین آنها ملت “هزاره” میباشد که به گفتهُ بعضی از محقیقین تقریبا ٌ 7000 سال  و به گفتهُ بعضی 2300  سال قبل در آسیای میانه زندگی میکردند که در دوره های زندگی آنان تمدن های بزرگ رخ داده اند اما در اثر تهاجم های اطرافیان شان قادر به بروز استعدادهای شان نشدند و فرهنگ و زبان شان پایمال شده و از هویت و شناخت خود دور بوده اند.

معلومات کافی در بارهُ هزازه ها و تاریخ آنان وجود ندارد، اگر وجود هم دارد، ناقص اند چون  محقیقین برای ثبوت نظریات شان کدام سند ندارند.

مثل ایکه قبلاً در باره ی دوره زندگی هزاره ها، تاریخی ذکر(7000 و 2300) شد، تفاوت بسیار زیادی بین این دو تاریخ وجود دارد که هیچ کدام از آنها با یکدیگر صدق نمیکنند و معقول نیستند.

همین قسم بیشتر معلومات های که در باره هزاره ها ذکر شده اند ناقص اند و به همین سبب هزاره ها از شناخت و تاریخ خود بی خبر مانده اند.

در باره اصطلاح هزاره نیز نظریات زیادی ارایه شده که بعد از مطالعه ی آنها، معقولترین آنان این به نظر میآید که کلمه هزاره 700 سال قبل به هزاره ها اطلاق شد و این کلمه به حمزه بن آزرک پیوند دارد.

بعد از خلفای راشدین، معاویه یک حکومت فاسد و ضد اسلامی را بوجود آورده بود که بنام سلسله اموی ها یاد میشد که تقریباً 90 سال دوام کرد و به گفته عباس سفاح، توسط ابومسلم خراسانی آخرین خلیفه این سلسله کشته شد و حکومت از بین رفت و بعد عباس سفاح حکومت عباسیها را تشکیل داد که شبه حکومت اموی ها بود(قصرهای مجلل، شراب خوردن، عیش و نوش و لذت مادی بردن…).

عباس سفاح از ابومسلم خراسانی ترس و حراس داشت، چون ابومسلم خراسانی یک مرد شجاع، قوی و پرشهامت بود. عباس سفاح برای منافع خود و حکومت خود ابومسلم خراسانی را به قتل رسانید تا در آینده مانع راه او نشود.

سلسله عباسیها 500 سال دوام کرد که در صد سال اولی حکومت آنان تحولات زیادی بوجود آمد و بسیار پیشرفت و ترقی کردند اما 400 سال دیگر آن دوره خاموش و کند بود چون خلفای شان در عیش و نوش خود غرق بودند.

به همین سبب در صد سال اولی حکومت عباسیها که تقریباً 50 سال بعد از قیام ابو مسلم بود که قیام حمزه بن آزرک به وقوع پیوست که یکی از پرقدرت ترین قیامهای مردمی در تاریخ سیستان به شمار میرود، دامنه این قیام بدانجا کشید که هارون الرشید نامه ای برای پیمان صلح به حمزه نوشت و او که خواهان استقرار عدالت و مساوات اسلامی بود، خود را امیرالمومنین خواند و بدین گونه هارون الرشید را از خلافت خلع کرد.

جوانمردی، رشادت و دلاوری این شورشگر مردمی در این جنگها، به افسانه ها پیوست و در داستانهای مردم هزاره در طول زمان بشکل اسطوره ای نقش بست.

همچنین نحله فکری وی که رنگ تشیع داشت در مردم آن دوره تاثیرات دامنه دار بر جای نهاد. این نهضت سالهای طولانی در تار و پود مردم آن نواحی ریشه دوانید؛ به خصوص که نهضت شیعه مقارن آن ایام در سیستان بر ضد خلفای اموی و عباسی شکل گرفته بود و قیامهای متوالی علیه ظلم و جور حکام خلفای بنی امیه و ینی عباس به وقوع می پیوست.

و برخی از محقیقین و نویسندگان بدین باور اند که “اصطلاح هزاره” و حمزه بن آزرک بی پیوند نیستند.

و طبق بعضی از حقایق و قوانین دستور زبان دری این نظریه در مورد تصطلاح هزاره نسبتاً درست میباشد.

در زبان دری صفت نسبی یک اسم، با اضافه کردن حرف “ی” در آخر اسم ساخته میشود، مثلاً :

صفت نسبی

اسم

کابلی

کابل

ماشینی

ماشین

چوبی

چوب

کامپیوتری

کامپیوتر

آهنی

آهن

اما بعضی از صفات نسبی اینطور نیستند، مثلاً :

صفت نسبی

اسم

خانگی

خانه

بچگی

بچه

لوچگی

لوچه

این صقات نسبی قسمی به نظر میآیند که اسم+گی شده باشند، در حالیکه ما چنین قانون در دستور زبان دری نداشتیم و نداریم. حقیقت این است که اسمها+گی نشده بلکه اسمها+ی شده اند.

در قدیم در زبان دری بیشتر از کلمات در آخر خود دارای حرف “گ” بودند، مثلاً :

صفت نسبی(اسم قدیم+ی)

قدیم

امروزی

خانگی

خانگ

خانه

بچگی

بچگ

بچه

لوچگی

لوچگ (تا امروز مورد استفاده است)

لوچه

قسمی که دیده میشود، این صفات با پیروی از دستور زبان دری ساخته شده اند، یعنی اسم(قدیم)+ی گردیده.

مثال خوب دیگر آن کلمات “میوجات، غله جات” اند :

جمع

عربی

قدیم

امروزی

میوجات

میوج

میوگ

میوه

غله جات

غلج

غلگ

غله

کلمه”میوه و غله” در گذشته به ترتیب “میوگ و غلگ” بوده اند که در زبان عربی “میوج و غلج” گفته میشد چون در زبان عربی حرف “گ” وجود ندارد به همین سبب بجای حرف “گ” حرف “ج” را استقاده کرده اند که جمع آن از قانون جمع مونث در زبان عربی یعنی اسم+ات ساخته شده اند.

کلمه “هزاره” نیز همین قسم میباشد:

سند دیگر(نام جای-لغت عربی)

صفت نسبی

قدیم

امروزی

هزارجات

هزارگی

هزارگ

هزاره

ادبی:

آزرگی

آزرگ

آزره

عامیانه:

کلمه “آزرگ” به اصطلاح عامیانه در قدیم همان هزاره امروزی است و کلمات آزرگ و آزرک(حمزه بن آزرک) شباهت بسیار زیاد دارند، به همین سبب طبق گفتار دانشمندان، محقیفین و نویسندگان کلمه “هزاره” منسوب به حمزه بن آزرک بوده است.

توسط حامد حسین صالحی

Advertisements

About Hamid Hussain

Worked at London Educational Academy (Teacher), Went to Gawhershad Model High School, Lives in Quetta, Pakistan, In a relationship, Knows American English, Dari, Persian, Urdu, Pashto, From Jaghuri, Ghazni, Afghanistan, Born on July 17, 1991

Posted on April 26, 2009, in Hazaras, Historical and tagged , , , , , . Bookmark the permalink. Leave a comment.

Leave a Reply

Please log in using one of these methods to post your comment:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: